|
چشم ها را باید شست | ||
|
این روزها چقدر دیوارهای اتاقم را دوست دارم همین روز ها بود فهمیدم دیوار اتاقم ترک کوچکی برداشته و دیوار ها هم فهمیدن که این روزها چقدر تنهام چقدر با این روزها اشنا هستم انگار قبلا این روزها رو دیده بودم این روزها آشنای دیروزاند که به امروز رسیده اند این روزها فقط روزهایش را دوست دارم من را بخشید این روزها [ چهارشنبه چهارم بهمن 1391 ] [ 23:43 ] [ saye ]
هر قدم این قافله سوی خزان میرود مشک به مهمانی تیرو کمان میرود با دم لالای زنگ دل کاروان خفته هزاران امید در نگه کودکان در آسمان این هلال خنجر تقدیر ماست قافله آهسته رو کشور دل کربلاست عطر تو ای سرزمین بر من اگر آشناست وعده دیدار چون در دل من سال هاست موضوعات مرتبط: شعر های محرم [ پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 ] [ 15:6 ] [ saye ]
سقف ارزوهاي ما كف ارزوهاي ديگري است.دنيا به طور ناجوانمردانه اي اپارتمان است ................... امروز تو خيابون يكي گول ظاهرمو خورد من العان ديگه گول ظاهر ندارم ................... دقت کردین جمله "دوستت دارم" سوالی نیست ولی همه بعد از گفتنش منتظر جوابن !!!!!!!!!!!! ................... آیا شست جورابتان سوراخ شده است؟
................... کاربردهای مختلف " مردن " در فرهنگ ما
[ پنجشنبه هجدهم آبان 1391 ] [ 19:22 ] [ saye ]
نه شعر سپید هستش نه نو و حتی نه بقول شما شاعر ها طرح هستش!!!! فقط حرف دلمو توش گفتم فقط همین........ (یه جور دیگه نگاهش کن) --------------------------------------------------------------------------------- سرم بالاست اسمان ابی زیباست راز عجیبی در دل این اسمانهاست اما اسمان دلم ابی نیست نکند تورا کم دارد؟!! راهی جز تحمل نیست و من دیگر صبر نمیکنم چون دیگر صبر ایوبم نیست! عرفان فراهانی [ دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 ] [ 16:7 ] [ saye ]
سلام دلم گرفته اونم خیلی زیاد روزه هاتون قبول دعاهاتون مستجاب چشماتون پر از اشک نیاز!!!!!!!!!!!!!!! يا اله الخلق يا رب الفلق
اى خداى انجم و شمس و شفق [ یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 ] [ 20:23 ] [ saye ]
به ایوب بگویید
صبرش برای من کم بود...! [ سه شنبه سوم مرداد 1391 ] [ 16:23 ] [ saye ]
یکی از دوستان دوران دانشگاه برام شعرشو کامنت گذاشته که ازش خیلی خیلی ممنونم که مارو از یاد نبرده و چون عالی این شعرو گفته منم با افتخار مطلب روزم رو بهش اختصاص میدم. اینم لینک سایت این دوست خوش ذوق ما واسه تو دوست دارم از تو بخونم يه كلام عاشقانه [ جمعه بیست و سوم تیر 1391 ] [ 13:7 ] [ saye ]
قصه اینجوری شروع شد.. من وچشمات و ترانه
تو رو خواستن تا همیشه..... گریه و اشک شبانه تو می دونی تا همیشه..... من به یاد تو می مونم هرچی که ترانه دارم ..واسه ی چشات می خونم واسه داشتن دستات.... لحظه هام پر از بهونه اس دیدن صورت ماهت....... ...یه خیال عاشقانه اس بی تو من هیچی ندارم.. پیش چشمات کم می یارم اگه تو بخوای می میرم جون به دستات می سپارم لحظه ها مو با حضورت ..عاشق وترانه خون کن با نگاه پاک و معصوم........ دل سردمونشون کن تو مثه اب و نفس باش.... واسه این عاشق مجنون رو تن این خاک تشنه........ تو ببار همیشه بارون (شایان نجاتی) موضوعات مرتبط: شعر های عمومی [ سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ] [ 20:15 ] [ saye ]
فقط به عشق تو... تو آن ماهی که در پایت تلاطم می کند دریا شبی که با تو بودن را تبسم می کند دریا نگاهش غرق نور تو، سرش سرشار شور تو چه شورانگیز با چشمت تکلم می کند دریا دلش از غصه می گیرد، هزاران بار می میرد همین که در پس ابری تو را گم می کند دریا مگر بر سینه ی ساحل نشسته رد پای تو که با هر موج برخاکش تیمم می کند دریا تو آن ماهی من آن دریا، که از هم دور افتادیم بگو کی روی ماهت را تبسم می کند دریا [ شنبه سوم تیر 1391 ] [ 18:11 ] [ saye ]
دلم به حال دلم نسوخت!! چون به سفارش یه نفر زیرشو کم کردم!! [ دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 ] [ 11:3 ] [ saye ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||